پسرم , نفسم
امسال نوروز سیدنی بودیم.سفره هفت سین رو چیدم ولی با امکانت کم!!علی هم بیشتر از یک ساعت نزاشت سفره پهن باشه و همه چی رو بهم ریخت. ساحل منلی اینم هفت سینمون.یه سین کم داشتیم خودم نشستم کنار سفره که بشه هفت سین توی این مدتی که اومدیم سیدنی سه جا رو دیدیم.اکواریوم و حیات وحش و باغ وحش سیدنی. اینجا سوار ferry شدیم اونم opera house هست : (برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید!) از تفریحات مورد علاقه علی باغ وحش و سرزمین عجایب است. خیلی عاشق حیووناست اسم بیشتر حیوانات رو بلده و به بوفالو و گراز علاقه خاصی داره این عکس رو تو سرزمین عجایب مشهد گرفتیم.اصلا فکر نمی کردم علی همکاری کنه ولی در کمال تعجب دیدم همکاری کرد.خیلی راحت گذاشت لباسها رو تنش کنم و بعد هم گذاشت ازش عکس بگیرن! برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید.کلی عکس گذاشتم شب 4 شهریور برای علی جون تولد گرفتیم. علی صبح 5 شهریور 88 ساعت 7:10 دقیقه به دنیا اومد. حالا که دو سالش شده قشنگ حرف میزنه.امسال می دونست تولد چیه و همش می گفت: تولد مبارک. شمع فوت کنم. کیک تولد می خوام.کارت تولدمه؟ و... کلی هم عاشق حیووناست برای همین تصمیم گرفتم تولد جنگلی براش بگیرم و لباس ببری تنش کنم. مهمونی کوچیک و خودمانی بود . چون ماه رمضان بود ، افطاری دادیم. برای دیدن عکس های تولد به ادامه مطلب بروید: این علی جون است با تزیینات جنگلی و لباس ببری: علی رو میبرم پارک.دنبال یه نی نی میگرده تا باهاش توپ بازی کنه.قبلا اصلا به نی نی ها توجه نمی کرد ! بعد از اینکه نی نی رو پیدا کرد توپ رو میذاره رو زمین و یکم عقب میره و با سرعت به سمت توپش میدود و الحق که خیلی زیبا توپ را شوت میکند و منتظر طرف مقابل می ایستد تا توپ را براش شوت کنه!!!! شاید نیم ساعت با همین بازی سرگرم بشه!!! وقتی نی نی خسته میشه و میخواد بره نمیذاره و تا آخرین لحظه دنبالش میره و بهش میگه نی نی نرو!!! بیا!!!! اونم با حالت ناراحت.وقتی کاملا نی نی دور میشه میاد طرف من و میگه نی نی! میگم بیا بریم خونه بستنی بگیریم.قبول میکنه!!! سوار سه چرخش میشه و همین جور که از کنار مردم میگذریم دستش را به نشانه بای بای تکون میده و به طرف نگاه میکنه تا اون هم دستش را براش تکون بده!!!! علی بیا غذاتو بخور!!! اگه باباش خونه باشه میگه : نه!!!بابا( یعنی تو غذامو نده بابا بهم غذا بده) و از دست باباش غذاشو میخوره!!! وقتی ازش میپرسن بابات کجاست رفته کار کنه؟؟؟ علی سریع جواب میده: پول پول به به بستنی!!!!!!!!!( یعنی رفته پول در بیاره و برام بستنی بگیره- حالا فکر می کنین این بستنی که اینقدر علاقه داره چقدر میخوره؟؟؟ یه ذره میخوره و دیگه نمی خواد) رفتیم تیراژه- علی قبلا تو ماشیناش نمی نشست!!! ولی این دفعه یه ساعت نشسته بود و اخر هم به زور پیادش کردیم و با کلی وعده وعید!!! سرایدار میاد دم خونمون تا آشغالها رو ببرد.علی نمیذاره من کیسه را بدم حتی اگه سنگین هم باشه میخواد خودش تنهایی بلند کنه و همشم میگه آقا! آقا ( یعنی بدمش به آقا) میریم بیرون و وقتی میخوایم پولش رو حساب کنیم میخواد پول را از ما بگیره و بده به آقا.همشم میگه پول! آقا! ( یعنی پول رو به آقا بدم) حالا هر چی هم پول برداره به ما نمیده و همش میگه آقا -آقا!!! میرم سوپر خرید میکنم اول باید براش یه بستنی بگیرم و بعد که میایم بیرون میخواد خودش نایلون رو حمل کنه و به من نمیده!!! تولد امیر رفته حالا هر روز صبح میاد میگه مامان تولد امیر!!! کادو!!! بعد من میگم عزیزم تموم شد!!! چند روز پیش هم تولد خودم بود بهش گفتم حالا تولد مامانه!!! اونم سریع بغلم کرد و بوسم کرد و گفت تولد هر کی نماز بخونه بدو بدو خودشو میرسونه میگه نماز!! بعد صدای خرخر در میاره و خیلی خنده دار سجده میره!! مثلا داره نماز میخونه!!!! به کفش پاشنه دار خیلی علاقه داره طوری که اگه پای من ببینه اینقدر میگه تق تقی !!! تا درش بیارم و خودش پاش کنه!!!! سوار تاکسی میشیم از همون لحظه شروع میکنه و میگه: عمو عمو عمو- اگه راننده جوابش رو نده دوباره میگه : هادی هادی عمو هادی!!! ( از مال دنیا یه عمو داره حالا به همه هم میگه عمو!!!!) علی قبلا هم کنار دریا رفته بود ولی حالا بزرگتر شده!! کلی شن بازی کرد.اول زیاد طرف دریا نمی رفت ولی بعد از ٢ ساعت که حسابی شن بازی کرد و خسته شد رفت سمت دریا و کلی اب بازی کرد. بعد سنگ بر می داشت و وقتی موج دریا نزدیکش میشد سنگ رو داخل آب پرت میکرد. جالب اینجاست که کلی از کارهاش لذت میبرد و صداش در نمیامد از بس مشغول بود!!!!!!!! اینجا با پشت کار زیادش سطل رو پر از شن کرد. سطل پر از آب را بلند میکرد و تو چاله خالی میکرد! آخر هم خودش رفت تو چاله پر از آب نشست!!!!!! اصلا فکر نمی کردم این کار رو بکنه!!! اینجا باغ لاله هاست. علی به لاله ها نگاه میکرد و به دوربین توجهی نداشت! اینجا هم تو جاده است. علی جدیدا صبحونه نمی خوره وقتی بلند میشه میگه شیرینی!!!! اینجا هم صبح زود از خواب بلند شده و هوس شیرینی کرده!!! این عکس مال قبل از سفرمونه!! کار مورد علاقه علی اینه که با لیوانها آب بازی کنه.یعنی آب را از تو لیوان تو لیوان دیگر میریزه!!جالبه که خیلی هم حرفه ای شده و معمولا وقتی این کار رو میکنه قطره ای آب اطراف لیوان نمی ریزه. ولی آخر بازیش همه آب ها رو خالی میکنه تو سینی! در آخر ... بابای علی: علی و سفره هفت سین : علی و موزه دارآباد علی و سیزده به در: جارو کردن مدل علی جون!!!!! اینجا قبل از عیده موهای علی جون رو کوتاه کردیم! علی جون و چرخش عصبانی از اینکه چرا عکس میگیرم!!!(می خواستم با کلاه جدیدش عکس بگیرم ولی کلاهشو پرت کرد!!!) علی یک سال و نیمه شد.حالا مثل بلبل شده هر چی ما میگیم تکرار میکنه.سوالایی که می کنیم جواب میده مثلا به سوالای زیر سریع جواب میده. اسمت چیه؟ علی فامیلت چیه؟...( فامیلش رو امروز یاد گرفته !) چند سالته؟2 (خیلی به 2 علاقه داره!!!) چه رنگیه؟سبز (فکر میکنه جواب چه رنگیه فقط یه رنگه و اونم سبزه!!!!) چند تاست؟؟ 2 تا!!! اینم از علاقه علی به دو است!! تو میوه ها پرتقال و موز و لیمو و خیار رو با زبون خودش میگه و خوب میشناسه! کارتون بی بی انیشتن که میبینه دیگه حفظ شده و هر جایی که میبینه اسم اون حیوون یا شیء رو میگه و یا ادای عروسک و حیوونای کارتون رو در میاره. چند وقتی هم میشه که علاقه شدیدی به قهوه تلخ پیدا کرده و هر جا میریم و تو سوپر مارکت ها عکسشو میبینه میگه تخ!!!!!!!! صبح که از خواب بلند میشه میگه تخ و میره کنترل را میاره تا براش بذاریم. سعی داره کلمه های سخت رو بگه.البته کلمه های ساده ای مثل بده و بیا رو هنوز نمی گه!!یا به آب میگه باخ!!! ولی کلمه های پنگوئن - دفترچه - خط خطی -شکست - پنج ضلعی ... که دلش بخواد خوب میگه. به قول باباش میگه اگه بهش بگیم قسطنطنیه میگه!!!! صدای بیشتر حیوونا رو بلده . خلاصه هر روز یه کار جدید میکنه . هر روز یه چیز جدید میگه . اینقدر عاشق ماهی است که تمام مدت میگفت ماهی و حواسش به ماهی ها بود.وقتی نقاشی هم میکنه هر چی خط خطی میکنه میگه ماما ماهی!!!یعنی مامان ماهی کشیدم!!!! این دو تا عکس هم خودم تو خونه از علی جون گرفتم: 


ادامه مطلب

ادامه مطلب




ادامه مطلب

ادامه مطلب






























اینم چند تا عکس است که تو آتلیه بانری(کلیک سابق) انداخته.




| Design By : Night Skin |


